با این که من خودم روز عشق رو تنهایی جشن می گیرم و عشقم از عشقش خبر دار نیست ولی به همه عاشقها تبریک میگم و آرزو می کنم همه یه روزی عشقهاشون رو پیدا کنن .
روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد.
پیشینهٔ تاریخی
تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز میدانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشتهاند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هماکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری میشود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته میشود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد [۱]. خارج از حلقههای مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گستردهی رسانهها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت بهطوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق میباشد.
در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار میرود. از نظر علمی هم ثابت شدهاست که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا میبرد البته نه مصرف بی رویه ان.
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بودهاست. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه میدادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت میکردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کردهاند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.
سلام
امتحانات تموم شد فكر كنم مال همه . دلم براي همه تنگ شده بود . خسته ام خيلي زياد و شديدا دلتنگ فعلا چيزي ندارم جز اينها يه تصميماتي گرفتم شايد به زودي وبلاگم رو عوض كنم. همه تون رو دوست دارم.
سلام
امتحانات بدو بدو دارن ميان و من هنوز اندر خم يك درسم! تنها چيزي كه انگار حوصله اش رو ندارم امتحانات پايان ترمه . با اين كه از اتاق مشتركم با خواهرم جدا شدم كه مثلا هر دو راحت تر بخونيم من كه اصلا نتونستم بخونم حالا قراره از فردا طرح ضربتي خوندن رو شروع كنم ولي مهم نيست از كي شروع مي كنم مهم اينه كه من مطمئن هستم تمام 23 واحد رو پاس مي كنم با نمره هاي عالي من شب امتحان درس مي خونم اما حسابي (اينم از مزاياي روانشناسي خوندن ) خلاصه براي همه آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه واقعا همه نمره هاي عالي بگيرن و معدل الف بشن . هم تو اين امتحانات و هم تو امتحانات آخر دنيا كه خدا ميگيره . موفق باشين و التماس دعا . راستي اعياد قربان و غدير هم پيشاپيش مبارك .تولدت خودم هم مبارك . (البته تولدي كه از روي ماه قمري حساب ميشه منظورم بود صبح عيد قربان ).بازم التماس دعا ...
امشب غزل ! مرا به هوايي دگر ببر
تا هر كجا كه مب بردت بال وپر ببر
تا نا كجا ببركه هنوز نبرده اي
اين بار –ام از زمين و زمان دورتر ببر
اينجا براي گم شدن از خويش كوچك است
جايي كه گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشي دوباره مرا رنج مي دهد
مگذار در عذابم وسوي خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته مي شود
باز –اش به ميهماني آن نيشتر ببر
خود را غزل! به بال توديگر سپرده ام
هرجا كه دوست داري –ام امشب ببر ببر.
(محمد علي بهمني كتاب گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود .)
مي توان تنها شد
مي توان ،زار گريست
مي توان ،دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ،زير پا ها له كرد!
مي توان چشمي را ،به هياهوي جهان خيره گذاشت .
مي توان صدها بار،علت غصه دل را فهميد !
مي توان...
مي توان بدشد وبد ديد و بد انديشه نمود! آخرش هم تنها ،مي توان تنها رفت...
با جهاني همه اندوه و غم وبدبختي...
يادگاري ؟!همه جا تلخي و سردي وغرور،
فاتحه ؟!خوب شد رفت !عجب آدم بد خلقي بود!!
ولي اي كودك زيباي دلم ،آن ور سكه تماشا دارد :
شهري از مردم آبي سرشار ،آسمانش و زمين ،عين آن شهر ،ولي
من و تو با همه آدم هاش،غرق احساس غروريم به عشق !
دل هر آدم عاشق كه شكست ،قلب ما مي شكند !
همه جا لبخند است و زمين ،مفتخر است به تن سبزي كه
ضرب گام من وتو ،بر دلش مي پيچد!
من و تو خوشبختيم ،ما خدا را داريم ،
ما غم چلچله را ،وقت بوسيدن دستان بهار ،مثل يك شعر قشنگ ،از ذلش مي خوانيم
ما پر لب پر هر فنچك بي مادر را ،با دل روشن خورشيد ،به هم مي بنديم
ما به باران گفتيم: كه كمي آهسته !غنچه پاك دعا در خواب است!
او قرار است كه روزي ،روي انديشه و ايمان ،بين احساس شكوفايي و آرامش عشق
تا دم پنجره سبز خدا ،سبز شود ...
شهر ما ،آباد است !
ونگاهش شبو روز به تولد باز است !
و دلش مي خواهد ،همه شب زده ها ،دم دروازه شهر ،دل به دريا بزنند
تا همه مثل بهار،شهروندش بشوند!
شهر ما آباد است.
{منبع: دو هفته نامه موفقيت( مهين رضواني فرد)}
سلام
نمي دونم چي بنويسم اونقدر انرژي دارم كه كسي نمي تونه حدس بزنه ديروز و پريروز اونقدر خودم رو خالي كردم كه الان آروم باشم قبل شروع كردن براي امتحانات فرصت خوبي بود جاي همه خالي .يه بيستو چهار ساعت كنار مسجد جمكران و خيره به گنبد يه 6/7 ساعتي كنار قبر حضرت معصومه آرامش غير قابل توصيفي به آـدم ميده تمام شب پنج شنبه به جز دو ساعت كه خاطره جالبي هم شد منتظر نشستن و دعا كردن يه چيز ديگه است وقتي با خانواده ميري سفر شايد به خاطر رودربايستي نميشه اينقدر خودت رو خالي كني و با دوستان يه چيز ديگه است . كلي تشكر بدهكار آقا و خانم بودم از سال 81 نرفته بودم و كلي خواهش ديگه و ... خلاصه خيلي خوش گذشت از احوالات معنوي بگذريم كه غير قابل توصيفه مي رسيم به خوشگذراني هاي گروهي .يه سوال دعا خوندن خانم ها و آقايون با هم گناه داره ؟ از نظر خود ما گناه نيست براي همين توي حياط مسجد جمكران با پسراي گروه نشستين به دعاي كميل خوندن كه يه هو انتظامات مسجد رو ديديم كه انگار دشمن مسلح گرفتم فورا با بر خورد خيلي غير منطقي ما رو جدا كردن از خانم ها من مسئول بودم و از آقايون هم دوست عزيز خودم ( همون كه هميشه مي نويسم )من ما رو بردن يه ساعتي سوال وجواب كردن توي اين مدت دو تا خانم مواظب بقيه دخترا بودن و دو تا آقا هم مواظب پسرا كه حتي به هم نگاه هم نكنن خلاصه قانع شون كرديم واز هم جدا شديم حالا خنده ها مون بماند ولي در كل به نظر من برخورد كساني كه اونجا خدمت مي كنن خيلي بد بينانه و غير منطقي بود هر توضيحي مي داديم قبول نمي كردن در آخر گفتم كسي كه مياد اينجا براي تفريح نمياد اگه ما مي خواستيم تفريح كنيم مجوز شمال رو مي گرفتيم و...
يادتون باشه تازه اگه عقد كرده هم باشين مثل يكي از بچه هاي ما كه با نامزدش اومده بود عقد نامه هم ببريد چون اونا نمي تونن به حرفهاي دو تا جوون اعتماد كنن اونا مسئولن ! ولي در كل براي خودم عالي بود به نظر خودم كه دست پر برگشتم اميدوارم همه به آرزوهاشون برسن .
داشتن دوستي در كنار يكي از شيرين ترين هداياست ؛ دوست بودن يعني تجربه روز به روز آموختني جدي و ملايمآن گاه كه خود را فراموش كرده ايم دوست ما را در خاطر دارد. دوست به تحسين ما لب مي گشايد و ما شرمنده نمي شويم .عاشقانه در غم كار ما ،سلامت ما ،اهداف و برنامه هاي ماست .شايد ما را سرزنش كند ولي از او دلگير نمي شويم .اگر خموش است ،ما درك مي كنيم .
دوست بودن ،روح والايي را مي طلبد...
گذشت بسيار بايد كرد ،فراموش بسيار بايد كرد ،بردبار بسيار بايد بود.اين همه ،زمان مي خواهد ،مهر مي طلبد و نيازمند قدرت ،صبر و عشق است . گاه بايد زندگي را فداي دوست كرد .بدون ايثار ،دوستي حقيقي معنايي ندارد .بناي دوستي آرام تجسم مي يابد اما وقتي اين بنا به پايان برسد سوء تفاهم ،دوري ،ترديد،زندگي و مرگ هيچكدام نبايد مانعي در برابر آن باشند.
(نا شناس)
سلام
امروز دلم بد جوري هواي زيارت كرده سال 85من دقيقا شب ميلاد آقا امام رضا(ع) براي اولين بار قسمتم شد به حرمش برم ازش خواستم حداقل سالي يكبار زيارتش رو قسمتم كنه پارسال كه داشت سال تموم مي شد شب با خودم فكر مي كردم كه دعا ي من قبول نشده اسفند ماه بود صبح تو دانشگاه مسئول امور فرهنگي دانشگاه صدام كرد و گفت فردا عازم مشهدي از خوشحالي نمي دونستم چيكار كنم نذر كرده بودم امسال تو ولادت اونجا باشم ولي قسمت نشد از طرفي احساس مي كنم تو زيارت دوم نا شكري كردم يا خطايي ازم سر زده .نمي دونم الان دلم همين جوري داره پر مي زنه قرار بود فردا بريم پابوس خواهر آقا امام رضا (ع) كه اونم به هفته ديگه موكول شد . نمي دونم گفتن و نوشتن اين حرفها چه فايده اي داره ولي خودم آروم ميشم همش با خودم فكر مي كنم اگه حتي يه ذره از لطف خدا و امام ها نا اميد بشم گناه كبيره است وقتي امام رضا اونقدر بزرگواره ضامن آهو ميشه مگه ميشه ضمانت ما رو نكنه و به قول خودمو هواي ما رو نداشته باشه از طرفي فكر مي كنم آهو بي گناه بوده من كه غرق گناهم ... نمي دونم دعا مي كنم به حرمت اين روز هاي عزيز و پر بركت خدا از همه گناه هاي ما بگذره و ما رو ببخشه .يه دعايي هست هميشه براي خودم مي كنم الان مي خوام بنويسم خدايا من براي اين دنيا چيزي نمي خوام فقط زيارت هاي اين دنيا و شفاعت هاي اون دنيا رو قسمتم كن و هر چيز كه خودت مي دوني براي من خوبه و قدرت شكر گذاري اش رو دارم قسمتم كن . ميلاد مبارك و التماس دعا .
برخي به پديده ها ،آنچنان كه هستند مي نگرن و مي پرسند :
چرا؟
من به پديده هايي كه هرگز نبوده اند مي انديشم و مي پرسم :
((چرا نه))؟